گنج حقیقی
قدیسی در دروازه ی بهشت ایستاده بود،پرسید:"خداوندا چه چیزی برایت آورم تا درهای بهشت را بر من بگشایی؟"
ندا آمد:"اشک های عشق،اندوه رنج دیدگان و تواضع قلب"
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 3:13 توسط معصومه نوروزی
|