از قطره تا دریا
| قطرگی تا کی ؟ خوشا دریا شدن | پرزدن از دام و در صحرا شدن |
| ایستایی در خور مرداب هاست | جنبشی کن ،در ره پویا شدن |
| قطره چون پیدا بود، خود قطره است | می شود دریا ز ناپیدا شدن |
| در دل شب با خیال عشق دوست | لذتی دارد عجب تنها شدن |
| صیقلی کن جان زنگ آلوده را | تا بیابی، نعمت بینا شدن |
| حسن ظاهر را رها کن دل بیار | این بود سرمایه ی زیبا شدن |
| با خود آرایی کسی عزت نیافت | حشمتی دارد جهان آرا شدن |
| عشق و رسوایی ،دو یار همدمند | پس چه ترسد عاشق،از رسوا شدن؟ |
| کار عاقل بر خدا دل باختن | شغل مجنون عاشق لیلا شدن! |
| تا زبان را برنبندی از دروغ | در نیابی ،لذت گویاشدن |
| با دمی هر مرده دل را زنده کن | هست در تو،قدرت عیسا شدن |
| فرصت امروز را از کف مده | جهل باشد در پی فردا شدن |
| نزهتی دارد به گلزار دعا | اشکباران در دل شبها شدن |
| حاصل اشک شبانگاهی بود | در سحر،چون برگ گل ها، وا شدن |
| کار موسا گر کنی،موسا شوی | می توان در سینه ی سینا شدن |
| صد چراغ موسوی در دست تست | جهد کن تا معجز بیضا شدن |
| میل تاریکی مکن،مهتاب باش | قطرگی تا کی؟خوشا دریا شدن |
مهدی سهیلی
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 11:59 توسط معصومه نوروزی
|