گل نارنج و تُنگ آب و ماهی

صفای آسمان صبحگاهی

بیا تا عیدی از "حافظ" بگیریم

که از او می ستانی هر چه خواهی

*

سحر دیدم؛ درخت ارغوانی

کشیده سر به بام خسته جانی

به گوش ارغوان آهسته گفتم:

بهارت خوش، که فکر دیگرانی

*

سری از بوی گل ها، مست داری

کتاب و ساغری در دست داری

دلی را هم اگر خشنود کردی

به گیتی هر چه شادی هست داری

*

چمن دلکش، زمین خرم، هوا تر

نشستن پای گندم زار خوش تر

امید تازه را دریاب و دریاب

غم دیرینه را بگذار و بگذار

"فریدون مشیری"