زمزمه ای در بهار
گل نارنج و تُنگ آب و ماهی
صفای آسمان صبحگاهی
بیا تا عیدی از "حافظ" بگیریم
که از او می ستانی هر چه خواهی
*
سحر دیدم؛ درخت ارغوانی
کشیده سر به بام خسته جانی
به گوش ارغوان آهسته گفتم:
بهارت خوش، که فکر دیگرانی
*
سری از بوی گل ها، مست داری
کتاب و ساغری در دست داری
دلی را هم اگر خشنود کردی
به گیتی هر چه شادی هست داری
*
چمن دلکش، زمین خرم، هوا تر
نشستن پای گندم زار خوش تر
امید تازه را دریاب و دریاب
غم دیرینه را بگذار و بگذار
"فریدون مشیری"
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 16:30 توسط معصومه نوروزی
|